قسمتی از کتاب "پرواز پرستو بر روی سطح کاغذ"

در انتظارت

 همچون باد

 ایستاده‌ام

 اینجا کسی مرده است

 که نامش ، نام من است

چهره اش ، چهره ی من است

 اما تنش ، بوی خواهش توست

 اینجا در تنم نیلوفر های سفید می‌روید

 تو نیستی

 اما من آن بادم

 که در انتظار

 ایستاده

 در کنار چشمانت

 مُرده است


 قسمتی از کتاب "پرواز پرستو بر روی سطح کاغذ" علی بلیغی

سخن می نگرد به روزن پنجره


IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان


عکس و طراحی: پرستو موسوی

چشم به راه

چشمانم را جایی

 جا گذاشته ام

تنها جاده ای را میبینم

که تو از آن نمی آیی


علی بلیغی

ابدیت

من در انتهای ابدیت ایستادام‬

‫جایی که از تو آغاز شدم‬
‫فاصله را اندازه نگیر‬
‫لبانم آغشته ی لبان تو ست‬




علی بلیغی

پاییز فصلی از بهشت

باران که می بارد! 

برگ ها که نارنجی می شوند،

پاییز که می شود، به یاد کوچه های باریک دبستانم می افتم. خانه هایی با آجرهای قرمز رنگ، آسمان ابری،

برگ های نارنجی رنگ غلتیده در باران، که بر زمین ریخته بودند.

دلم می خواهد لحظه ای دیگر به آن روزها باز گردم، به آن کوچه های طولانی و پیچاپیچ، چنار های حیاط مدرسه

دلم برای افطاری های ساده اش، برای آن روز ها تنگ است...!

گاه با خود می اندیشم که سال ها پیش، بسیار قبل تر از متولد شدنم، قطره ای باران بوده ام بی شک

یا برگی از یک درخت در پاییز، شاید درست فکر می کنم، شاید همین است که متولد پاییز ام

اما هرچه که هست،

هرچه که بوده است،

پاییز را چشم در راهم!

با تمام ابرهای تیره ی در آسمانش!

پاییز را...


پرستو موسوی

ساعت دیدار

تو زمان هستی

می ایستی

من می‌میرم



علی بلیغی

شعر تو


شب که می آید

نور که از اتاقم کوچ می کند

بغض می کنم

یک نفر باید، که مرا وا مگذارد به خویش

تو باید

که مرا وا مگذاری


برایت بهار نارنج آورده ام

با شیرینی لبخند

نگاه می کنم تو را

ساعت هاست آن جا نشسته ای

و گوشه ای از زندگی را گرفته ای

صدایت می کنم

از آن سوی تر

صدایت می کنم


جای من در اتاقت خالی است

جای تو،

           در اتاقم


خانه ی ما باغچه ی گل های انار است

باید که بیایی

باید که ببینی


آسمان دلش برای ماه تنگ می شود

من برای تو

طلوع کن از من

لبخند مقابل اشک است


پرستو موسوی