واژه ی رهایی

در پژواک صدای مهربان تو
هزار پرنده عاشق میشود
پنجره آغوش میشود
برای آزادی
نام تو واژه ی رهایی است
برای من


علی بلیغی
آبان 90

ریپل 23


زیبا می شود آغوش درخت

وقتی که می گویم

پاییز



پاییزی تو

می خشکانی و می روی

تنها

تنها 

تنها

می توان

عاشقت شد


پرستو موسوی

علی بلیغی

پرواز پرستوک بر سطح کاغذ

روی کاغذ مینویسم آغوش

تو به تصویر می نشینی

پرنده های کاغذی

در حجم اتاقم پرواز میکنند

می خواهم با قایق کاغذی به دیدارت بیایم

و برایت گل های کاغذی بیاورم

می خواهم آنچه که دوست داری

را برایت در کاغذ واقعیت بخشم

تو ببخش

که شاعر

جز

کاغذ پاره ها 

هیچ ندارد



علی بلیغی


با تشکر از دوست عزیز آقای مجتبی تقوی زاد

دلیل من


گفتند مرا

دلیلی آور که تو را خدایی هست

تنها گفتن نامت

کافی بود

برای ایمان آوردنشان


پرستو موسوی

بخوان مرا


تنها مرا بخوان

ببین راه چگونه برایم بی معنا خواهد شد

صدا کن مرا

و پروازم را بر فراز آسمان ها نگاه کن

بخوان مرا

حتی در خاطراتت

تنها زیر لب...

به سویت خواهم آمد

تو را در آغوش خواهم گرفت

و در تو محو خواهم شد

در آغوشت

"تو" خواهم شد!


پرستو موسوی

رسوایی

تو 

تمام دختران این شهر

تمام خیابان های زیبای این مهربانی

من

تمام دلتنگی های زیر باران

تمام رسوایی های عالم

تو کجایی؟

"تو کجایی؟"

در کنار گوش هایت زمزمه میکنم

تو میخندی

و من محو میشوم

همچون برگ های پاییزی

در نسیم ِ جنگل ِ موهایت

"تو کجایی؟"




علی بلیغی

آبان 90

بر باد

دلم را به باد دادم

تا زلف بر باد داده ی تو را

به چنگ آورد

ای عزیز ِ همیشه خواستن های من



علی بلیغی