نگاه تو آبی است
رِ
صدایت پرنده ای است بر فراز قله های ابدیت
سل
آسمان در رنگینگی مهربانیت موج می زند
لا
شعری تو، تنها باید عاشقت شد
سی
جاودانگی در حوالی تو پرسه می زند
دو
تو سپید رنگ کلام پیانویی
ر
به هنگامی که هر نوت، کلاویه ها را به رقص در می آورد
سل
بهاری تو، از تو باید شکوفه کرد
سل


می دو ر می فا سل سل سل




پرستو موسوی


و یک مشت شعرهای ناگفته

و نقاشی های چمباتمه زده در مسیرهای عصبی مغزم
و نوزادی از درون
که کودک نشده است

و خط خطی های نامفهوم




پرستو موسوی


من در پشت درهای نیمه باز فروشگاه های کاغذهای رنگی

زندگی میکنم
من در خیابان های پرشتاب
در دویدن های پی در پی
من در سکوت
زنده 
گی 
می 

کنم




پرستو موسوی


بیا و بنیشین
بر سپیدی چشمانم
و از همان جا 
ببین که چگونه
به تو می نگرم



پرستو موسوی

یک اسلحه گرم
یک شیشه ابسلوت
و یک معشوق
دلیل خوبی است برای زنده ماندن


علی بلیغی

در انتهای کوچه
به تو که نیستی
نگاه میکنم

کلاغ ها میگویند
چه بعد از ظهر غمگینی!


علی بلیغی

در انتها ی باغ
فانوسی در قلمروی باد
جیرجیرکی عاشقانه 
سکوت میکرد


علی بلیغی

راز و باد


با توام

رازی در دل است
.
.
.
به باد می گویم
تو را
بوسه باران می کند



پرستو موسوی

شب دیدنی نیست

ماه است

 که می تابد


ماه من

 شبت را بپذیر


علی بلیغی

ما
دیو
را ساختیم
تا داستان هایمان را جذاب تر کنیم
دیو از کتاب بیرون آمد
و ما فقط ترسیدیم

ترسیدن
نهایت تلاش مان بود
برای حماقتمان

رفیق 
بیدار شو
این خواب ، پایانش مرگ است



علی بلیغی

رفیق
گریه نکن
رفتن 
رسیدن نیست



علی بلیغی


خانه ابری است؟
یا تو نیستی؟
ماه ِ من



علی بلیغی

شب چیست؟
روزِ من!



علی بلیغی

دریا
در چشمانت
صحرا
در چشمانت
طلوع و غروب 
در چشمانت

چشمانت را نبند
سرزمین ِ من


علی بلیغی

انسانی 
که به مرگ می گوید:
نه!
زندگی نمیکند


علی بلیغی

آب می شوم
چشمانت
خورشید است؟


علی بلیغی

با من از هیاهوی ِ باران بگو
باور کن 
زندگی دلیل می خواهد


علی بلیغی

گل از زیبا بودن
خسته نمی شود
همچون تو
از عشق


علی بلیغی

شب
دیدنی نیست
ماه است
که می تابد

ماه ِ من
شبت را بپذیر


علی بلیغی

1

سهم من از با تو بودن

تنهایی است


2

تیغ ِ حسرت
برای ِ ریش ِ تنهایی ست


3

چشم به هر سایه
می دوزم
که برگشته ای


4

سکوت
نبود صدا نیست
همهمه ی
دلهره ست


5

درخت 
به انتظار
چنین پا برجاست؟


6

صدای تو
صدای پیانو


7

داستان سنگ و شیشه 
بسیار تکراری است
پس چرا تکرار می شود؟


8

برای پریدن
پر لازم نیست
شوق پرواز باید


9

آنقدر دوستت داشتم
که همه
مرا به نام تو صدا می کردند


10

من مردی را می شناختم
که بوی تنش
پرواز پروانه ها بود


11

زمان 
همه چیز را از بین می برد
جز عطرت
که در این حوالی پیچیده

پدر
گوشت با من است؟


12

بهتر که نیستی
پریشانی
دیدن ندارد


13

درد تنهایی
میان جمع
حل نمی شود


14

بی تو
زنده بودن
با تو 
مردن


15

باران بودم 
و او
از نم دار بودن تنش
بیزار بود



علی بلیغی



نقش ِ من
نقش ِ یک دلقک است در یک سیرک
من اشتباهی شاعر شدم


علی بلیغی

مدار


زمین جای بزرگی است 

برای بودن
هنگامی
که آفتاب
بر گونه هایت 
می تابد



پرستو موسوی

با خودم 
مخالفم
بدون تو

اگر عصر جمعه باشد
که باید به خواب بگریزم
زنی در آینه پنهان میشود
بنفشه ها از پنجره به خیابان می ریزند

تو که بودی
[نمی دانی]
هوای این روز ها ی تلخ
کمی شیرین بود

من 
دیوارم
بدون درز
بدون گریز
بدون ِ تو

شعر از شیر آشپزخانه خودش را درون لیوان میریزد
میدانی شعر با مسکن
داروی خوبی است
بدون ِ تو

من 
زندانم
بدون ِ تو

مادر دیشب خواب عجیبی دید
صبح وقتی از خواب برخواست
چشمانش شعر بود

من
دندان ِ لق ام
بدون تو

کمی چای تازه
کمی هوای خوب
کمی شعر احمدرضا
کمی باران می خواهم
در این هوای ِ تو

من
درد ام
بدون ِ تو



علی بلیغی

برای 
همرنگی
رنگمان 
میکنند

هعی پسر رنگ زرد کجاست؟
کمی با خودت درد بیآور
نه این درد مخصوص عیونه
این پسره یه پاپاسی هم تو جیبش نیس

برای 
همدردی هم
دردمان میکنند

اوه اوه
اون دختره
همون خوش بخته
3 سال حبس
چشاش رو زیبا تر میکنه
پسر با اون رنگ سفید
یه کم ، نفرت بیار



علی بلیغی

کودکانه تلخی است
بهار 
برای بزرگمَردِ کوچکِ خیابان



علی بلیغی

روحش شاد


سیمین

اکنون

تو 

بهاری

و ما

باران



علی بلیغی

ژرفا


وقتی که می مردم
آغوشت آبی بود
و صدای پرندگان آزاد
در گوشم می پیچید

پرستو موسوی

پلنگ


در بیشه ی چشمانت

پلنگی است

که نگاهت را نقاشی می کند

.

.

.

آهویت را ببین!


پرستو موسوی