با خودم
مخالفم
بدون تو
اگر عصر جمعه باشد
که باید به خواب بگریزم
زنی در آینه پنهان میشود
بنفشه ها از پنجره به خیابان می ریزند
تو که بودی
[نمی دانی]
هوای این روز ها ی تلخ
کمی شیرین بود
من
دیوارم
بدون درز
بدون گریز
بدون ِ تو
شعر از شیر آشپزخانه خودش را درون لیوان میریزد
میدانی شعر با مسکن
داروی خوبی است
بدون ِ تو
من
زندانم
بدون ِ تو
مادر دیشب خواب عجیبی دید
صبح وقتی از خواب برخواست
چشمانش شعر بود
من
دندان ِ لق ام
بدون تو
کمی چای تازه
کمی هوای خوب
کمی شعر احمدرضا
کمی باران می خواهم
در این هوای ِ تو
من
درد ام
بدون ِ تو
علی بلیغی
مخالفم
بدون تو
اگر عصر جمعه باشد
که باید به خواب بگریزم
زنی در آینه پنهان میشود
بنفشه ها از پنجره به خیابان می ریزند
تو که بودی
[نمی دانی]
هوای این روز ها ی تلخ
کمی شیرین بود
من
دیوارم
بدون درز
بدون گریز
بدون ِ تو
شعر از شیر آشپزخانه خودش را درون لیوان میریزد
میدانی شعر با مسکن
داروی خوبی است
بدون ِ تو
من
زندانم
بدون ِ تو
مادر دیشب خواب عجیبی دید
صبح وقتی از خواب برخواست
چشمانش شعر بود
من
دندان ِ لق ام
بدون تو
کمی چای تازه
کمی هوای خوب
کمی شعر احمدرضا
کمی باران می خواهم
در این هوای ِ تو
من
درد ام
بدون ِ تو
علی بلیغی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۲۱ ساعت توسط علی بلیغی
|