حرف

حرف‌هایت

دره‌هایی عمیق‌اند

از نه! گفتنت

راه بازگشتی نیست

رو به خانه.


علی بلیغی

اندام

چقدر تلخ است
واژگانِ کالم
در کنارِ اندام رسیده‌ات.


علی بلیغی

سنگ

سنگ بر روی سنگ بند نمی‌شود
چه ناهنگام است
که می‌گویی: با ثبات باش

اگر سنگ بودم من حتی...


علی بلیغی

کابوس

کابوس
یعنی
هنوز به دنبالتم
یعنی وقتی برمی‌خیزم
به دنبال سایه‌‍ات باشمُ
آنگاه
باید به یاد آورم

کابوس
یعنی
هنوز باید به یاد بیآورم
که تو رفته‌ای

کابوس 
یعنی
نبودن تو.


خشت

خشت بر روی خشت
خانه می‌سازد
از جنس خاکُ
یادت بر روی یادت
اما
خانه خرابم خواهد کرد.

آواز

از سیاهی چشمانت
 به بامداد می‌رسم، سپیده‌دمان
آنگاه که به سخن
آواز سر می‌دهی

علی بلیغی

اندوه بزرگ

اندوه بزرگی

فراهم است

مادر!

غصه‌ی شام را دیگر نخور

فردا که از خواب برخیزیم

خدا

شرابی از جنس زندگی برایمان خواهد فرستاد

آن را می‌نوشیمُ

می‌میریم

مادر

بخند دیگر

ببین خدا هم گاهی شوخیش می‌گیرد

اما تو می‌گویی:

پسرم جدی باش!



علی بلیغی