امید


اینجا همه چیز بهانه ی تو را می گیرد

دیوارها

آسمان

حتی این پنجره


و گلیمم خود را پهن می کند در کف اتاق

تا بوسه گاه قدم هایت شود

گل های گلدان کمر راست می کنند 

تا خوب تماشایت کنند

چای دم می کشد برای تو

و اتاق چراغانی می شود


فکر کن!

من به چه حال می افتم

وقتی

تو

می آیی


پرستو موسوی

اینک خاک

بگذار تا دوباره

از تو به خود

از خود به آسمان

از آسمان به خاک پایت

بگریزم

من خاکم که

خاکم که

خاکم که

در طوفان نگاهت

پرواز میکنم

همچون شعوری که شعر میشود

همچون سنگی که انسان

پرواز میکنم اینک من انسان

چون خاک

در طوفان نگاهت

در خواهش و خواستنت

 

 

علی بلیغی

اینجا ، من ، تنهایی

آن شب که دوشادوش تو

پرواز را در چشمانت فراموش میکردم

پرندگان ِ جنگ

عاشقم میشدند

تو مرا دوست داشتی

و من از چشمان تو هزاران آهوی وحشی میدیدم

باید لباس نو به تن میکردیم و از سرسراهای سرد گذر میکردیم

تو باید دامن سفید تن میکردی

و من از سیاهی عریان میشدم

هوا گرم بود و دستانمان در جست و جوی باد بود

باد را مردی با چشمان سیاه در قفس کرده بود

و ترسش تمام این بود که شبی ناگهان

باد از دستان پر تاول ما به بیرون بریزد

آن شب تو ترسیده بودی

و نم چشمانت

دروغ را باور نمیکرد

کفتار ها عروس شب را میرقصیدند

و ما باور داشتیم که زیبایی در قلب ماست

من به بیرون پنجره نگاه میکردم

باد در قفس ناله میکرد

و من تمام داستانمان را نیمه شب برای تو بازگو میکردم

اما درختان در مجاورت آن دالان های سرد

شب و آن پیر مرد را باور نمیکردند

من با صدای باد در آغوشت گریستم



علی بلیغی

موسیقی احساسم

جهان سرد است

آسمان سرد است

زمین سرد است

اما تو گرمی

ریشه هایت از خورشید است

تو را باید که بیابم

تو را باید که ببینم

نگاه کن مرا

آسمانم یخ زده

کوچه های اینجا یخ زده

راه یخ زده

صدا کن مرا

باید که دست بر جهان برم و رگه های شادی را از آن بیرون کشم

حرف بزن با من

باید که خواب نروم

باید که دستهایت را لمس کنم

باید که در تو باشم

باید که تو باشم

این صدای سر انگشتان من است که بر در می کوبد

کسی از تو می میرد بی تو

کسی از تو جان می گیرد با تو

سرم را بر پاهایت بگذار

من به تو سخت محتاجم


پرستو موسوی

ای پادشه خوبان


تو

تمام مَردم شهر من!

پادشاهی کن


پرستو موسوی

سایه گستر من


ریشه می کنی در من

هر لحظه ژرف تر

چونان درخت تنومندی

که وجودش را در عمق جان خاک

می گستراند

و من که

آغشته می شوم در تو


پرستو موسوی






رویا اثر کیم کی دوک



اصولن حال ندارم در مورد فیلم نقد بنویسم. یعنی آدم نشستن و نقد نوشتن نیستم ولی علاقه دارم و علاقه داشتن هم خودش کم نیستش البته در مورد موزیک (فقط کلاسیک) زیاد نوشتم ولی نمیدونم در مورد هم چین چیزایی مث موزیک پاپ و فیلم و نقاشی و .. که سوادش رو دارم واسه نوشتن هیچ وخ هیچی ننوشتم. دیشب نشستم این فیلم رویا اثر کیم کی دوک رو دیدم. داستان مردی که خواب میبینه و یه دختر از اون طرف مشکل راه رفتن تو خواب داره. میره همون خواب رو انجام میده و هیچی یادش نیمآد. خو طرح فیلم خیلی جالبه ولی همیشه ترس از این که واقعن نتیجه مطلوب خواهد بود یا نه. یعنی آقای کیم کی دوک که همیشه رو طرح داستان های عجیب کار میکنه.همیشه نتایج خوب میگیره از اون طرح. برعکس فیلم سازان وطنی که آخرش به یاوه گویی میرسن یا حتی سریالی مث لاست که آخرش دری وری میشه نیست. بلی داشتم میگفتم که فیلم رویا ، فیلمی بسیار خوب است. هم سنبل گرا است و هم از قوانین عقلی واقعیت به بیرون پرت نمیشه.و هم نتیجه چیزی نیست حتی قابل حدس! چون  اگه با مخاطب ایرانی فیلم دیده باشید ، اگه فیلم رو دیده باشه که کاملن رو روان آدم اسکی بازی میکنه هعی میگه الان این اتفاق میافته ، الان اون طوری میشه! خو خفه شو بزار فیلم رو ببینیم یا اگه ندیده باشه هعی حدس میزنه ولی اگه فیلم رویا رو با این آدم ها ببینید آخرش میتونید بهش بگید نیگا کن فیلم هایی هس که تو فقط باید موقع دیدنش خفه شی و از تصاویر و اتفاق هاش لذت ببری. ها! داشتم میگفتم که رویا در مورد یه مرد است که خواب مینینه و یه زن تو واقعیت ، یا همون مشکل راه رفتن تو خواب میره انجام میده. پسره خعلی با وجدانه اصن (برید فیلم رو ببینید خودتون میفهمید) بعد از اون طرف عاشق یه دختر بوده که ولش کرده و همش خواب اون دختر رو میبینه هعی میبینه باهاش سکس داره میره با دوس پسرش دعوا میکنه و اصن یه وعضی ولی دوس دخترش ولش میکنه میزاره میره (خاک تو سر!) بعد اون خانومی که تو خواب راه میره قبلن با یکی رابطه داشته ولی پسر رو ول میکنه میره! بله یه همچین داستانی . اینا پا میشن میرن دکتر روان شناس ، اون دکتره میگه شما دو نفر در واقع یه نفرید و واس این که خوب شید باید عاشق هم بشید. ولی هیچ کدومشون راضی نیستن ، پسره نمیخوابه که خواب نبینه یا وختی میخوابه که دختره از خواب بیدار شده . بعد دختره خیلی خوش خوابه پسره میره بیدارش میکنه میگه میخوام بخوابم و بیدار نمیشه ، تصمیم میگیره که با دس بند به هم بچسبن و... در کل داستانش رو دوست دارم. مهمتر از همشون چیزی که در آخر واقعن قافل گیر کننده و شاعرانه س. حالا اگه به نظرتون جالبه برید ببینید یعنی بخریدش و ببینید آخرش چی میشه! ها همین ، خوش گذشت!

روزی که ترکت کردم

امروز در روزنامه های رسمی خواندم

که هنوز دوستت دارم

هنوز در خیابان به تو فکر میکنم

و وقتی حرفی میزنم

به این می اندیشم تو کلامم را دوست داری؟

امروز در روز نامه های رسمی خواندم که

تو ترکم کردی

به صورت کاملن غیر رسمی

در قسمت

آگهی های ترحیم



علی بلیغی