قایق


"من" کنار آب
ایستاده بود
و به چشمانم خیره 
نگاه می کرد
طنابی به دور گردنش
و سر دیگر آن قایق را گره خورده بود
دیدم چه آشناست
لحنش که می خواست
او را به ژرفای خانه ام باز گردانم



پرستو موسوی

ساعت، هشت سیاه


ساعت بیست
هیچ کس در این جا نیست
جز یک زن خسته
که به هیچ وجه زیبا نیست

جنبش ثانیه ها باهم
روی تابوتِ ساعت دیوار
و صدای عقربه ی خسته
استخوان سگ و طوطی بیمار

زن میان مه غلیظ اتاق
قاب عکسی که تلخ می خندد
طرح یک نسخه به خط نستعلیق
کنده کاری شده روی "تیفال"

دود و سیگار و قاشق و چنگال
تکه ای یخ میان یک کاسه
و چقدر خنده اش گرفته از آن
لغت عامیانه ی "تیفال"

زن برای دو چیز می گرید
گربه ی زائوی زار و نزار
و برای پرنده پشت قفس
(زن روانی شده است انگار!)

عاقبت بنگ بنگ، صدای تفنگ
کاسه ای خون و مشتی جنگ
یک بغل مرده و کمی زخمی
موزیکِ متنِ فیلم، صدای گیتار

چکه ای آب و یک پیاله ی غم
خواندن یک خبر با صدایی بم
یک اتاق پر از دود، یک زن خسته
طوطی مرده، آتش سیگار



پرستو موسوی