"من" کنار آب
ایستاده بود
و به چشمانم خیره 
نگاه می کرد
طنابی به دور گردنش
و سر دیگر آن قایق را گره خورده بود
دیدم چه آشناست
لحنش که می خواست
او را به ژرفای خانه ام باز گردانم



پرستو موسوی