قایق
"من" کنار آب
ایستاده بود
و به چشمانم خیره
نگاه می کرد
طنابی به دور گردنش
و سر دیگر آن قایق را گره خورده بود
دیدم چه آشناست
لحنش که می خواست
او را به ژرفای خانه ام باز گردانم
پرستو موسوی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۸ ساعت توسط پرستوک موسوی
|