برای مرضیه
گفته بودم که لباس سیاه به من نمی آید؟
و خاکِ سرد به تو؟
گفته بودم؟ از وقتی رفته ای...
خنده هایم را جایی،
میان روزهای هفته گم کرده ام
و شهرم، جغرافیای خاطراتت شده است.
□ □ □
صدایت به گوش من نمی رسد
و کلاغ های چنار به دوش،
خواب رسیدن به خانه را نمی بینند
کاش آن روز، تمام من آغوشت می شد
و کاش
بی هیچ پلک زدنی تو را می نگریستم
دیر است اما
برای بودنت
دنیا به آخر رسیده است
پرستو موسوی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۰۳ ساعت توسط پرستوک موسوی
|