گفته بودم که لباس سیاه به من نمی آید؟

و خاکِ سرد به تو؟

گفته بودم؟ از وقتی رفته ای...

خنده هایم را جایی،

 میان روزهای هفته گم کرده ام

و شهرم، جغرافیای خاطراتت شده است.

□ □ □

 صدایت به گوش من نمی رسد

و کلاغ های چنار به دوش، 

خواب رسیدن به خانه را نمی بینند

کاش آن روز، تمام من آغوشت می شد

و کاش

 بی هیچ پلک زدنی تو را می نگریستم

دیر است اما

برای بودنت

دنیا به آخر رسیده است



پرستو موسوی