زمستان می‌رود

تو آغاز می شوی

شکوفه‌های گیلاس بر گیسوی درخت سنجاق می شوند

باد می‌وزد، بادِ خنک بهاری

باران می‌بارد

بوی خاکِ خیس باغچه را سرشار میکند

و من می‌دانم زمستان می‌رود، تو آغاز می شوی

شکوفه‌ی گیلاسم، آسمانِ ابریَم

دستی از پشت گیسوان مرا می‌بافد

پاهایم را بر روی قالی لاکی رنگ دراز می‌کنم

آفتاب از پنجره بر چشمانِ روشنم می‌تابد

و من تو را می‌بینم، در پرتوِ خورشید

که می‌آیی

وقتی زمستان می‌رود




پرستو موسوی

17 اسفند 91