به خیابان می‌روم
با گوسفندی در سرم
که به قربانی شدنش،
نمی‌اندیشد.
به خیابان می‌روم
به انتظار معجزه‌ای
اما
به ناگاه
گلوله‌ای میان دو چشمم می‌نشیند
کشته ‌می‌شوم
 به فردا می‌اندیشم
که باز با گوسفندی در سر
از خواب برمی‌خیزم.


علی بلیغی
18اسفند1391